شینیچی کمکم یاد میگیرد با موجودی که در دست راستش زندگی میکند کنار بیاید؛ موجودی با منطق عجیب و بیرحم به نام میگی. همزمان خبر قتلهای وحشتناک در شهر بیشتر میشود و او میفهمد این تهدید خیلی بزرگتر از یک راز شخصی است.