آرتور با سرماخوردگی از پا افتاده و ماری برای مراقبت از او حسابی دستوپا میزند، آن هم در حالی که راز ربات نبودنش هنوز روی دوشش سنگینی میکند. با نزدیک شدن جشن سالگرد مدرسه، حضور نوآ و چند نشانه مشکوک آرامش ماری را به هم میریزد.
8
نظر
🤍PANDA CHAN🖤
1 ماه پیش
خب این قاتل لعنتی رو بدین من خودم ادبش میکنم جذااااب لعنتی😭😭😭
1
🤍PANDA CHAN🖤
1 ماه پیش
عاشق کساییم که خال روی صورت یا گردنشون دارن خودم شخصا رو ی گردنم یکی دارم
1
Suzume
9 ماه پیش
واییییییییی چقدر از انیمه های این شکلی من فشار می خورم لعنتی شاید واقعی باشه انقدر نگو خواببببببببببب