معرفی
بعد از یه سفر طولانی و خطرناک، قهرمان بالاخره به قلعه بانوی تاریکی میرسه؛ جایی که انتظار داره با دشمن اصلیش روبهرو بشه، اما بهجاش ازش درخواست کمک میشه.
قهرمان از جنگی میگه که شیاطین به انسانها تحمیل کردن؛ جنگی که هزاران نفر رو کشته و زندگی خیلیهای دیگه رو نابود کرده. اما ملکه شیاطین نگاه متفاوتی داره و توضیح میده همین جنگ باعث شده جامعه انسانی کنار هم جمع بشه، تولید و اقتصاد رشد کنه و ساختار جامعه بهتر بشه.
اون حتی به قهرمان هشدار میده که پایان ناگهانی جنگ میتونه به جنگ داخلی بین انسانها منجر بشه؛ جنگی که شاید خونریزی بیشتری از قبل به همراه داشته باشه. قهرمان کمکم میفهمه شاید راه رسیدن به صلح، جنگیدن با بانوی تاریکی نباشه.
حالا قهرمان و دشمن قدیمیاش باید دستبهدست هم بدن تا راهی متفاوت برای پایان دادن به جنگ پیدا کنن.