ساکو بعد از حرفهای همکارها درباره ازدواج و گربهداری، بیشتر از همیشه میفهمد زندگیاش بدون یوکیچی چقدر به هم میریزد. از ترسیدن با برنامههای روحی تا خرابکاریهای صبحگاهی، یوکیچی باز هم با مهارتهای عجیبش همهچیز را جمعوجور میکند.