آستا در روز مرخصی به شهر نیان میرود تا به قولش به ربکا و خواهر و برادرهایش عمل کند، اما حضور گوش و علاقه افراطی او به ماری اوضاع را به تنش میکشاند. ماجرا با برخورد جادوی آینه و روابط پرحاشیه شوالیههای جادو گره میخورد.
7
نظر
subaru584
نوئل جان از دستت در رفت ها بلندشو از اون صندلی برو اعتراف کن مارو هم راحت کن ☺️😊🤣