زورا در سفر به زادگاه پدرش با پسری رعیتزاده روبهرو میشود که آرزوی پیوستن به شوالیههای جادو را دارد. برخورد او با تبعیض اشراف و خاطرات زارا، نگاه تازهای به معنای قدرت و اعتماد به خود میدهد.
1
نظر
دوباره گم شدم
10 ماه پیش
طبق معمول حرف ها و چیزای اضافی ای که نباید باشند خداوکیلی حالا میفهمم چرا سولو اولین به اینجا رسید. داستانش خیلی وقته ولی در عوض خیلی کم تر توش چرت و پرت میگن