یاشیرو بعد از دیدن بخشی از گذشتهی هاناکو، نمیداند چطور با او رفتار کند و از نگاهش فرار میکند. وقتی کو برای درست کردن دونات سراغش میآید، فرصتی پیدا میکند تا دربارهی ترسها و حس واقعیاش نسبت به هاناکو فکر کند.