مرگ بر اثر کار بیشازحد در ۲۷سالگی… میدوری هنوز فرصت نکرده بود برای این سرنوشت افسوس بخورد که خدایی ظاهر شد و گفت: «در دنیایی دیگر تناسخ پیدا میکنی و به من میگویی آیا انسانها سزاوار ادامهی زندگی هستند یا نه. در عوض، یک قدرت ویژه به تو میدهم.» میدوری که از زندگی سخت گذشتهاش فرسوده بود، تنها یک آرزو کرد: بغلکردن حیوانات بامزه و پشمالو.
او در دنیای جدید بهعنوان دختری به نام نِفرتیما دوباره متولد میشود؛ با قدرتی که باعث میشود همهی موجودات زنده—بهجز انسانها—دوستش داشته باشند. این شامل حیوانات، جانوران مقدس مثل ببر سفید و اژدها، و حتی هیولاهایی چون گابلینها و عنکبوتهای یخی هم میشود. با این حال، سرنوشتی بیرحم نیز در انتظار اوست…
نِفرتیما مصمم است در زندگی تازهاش، با انسانها و همهی موجودات زنده همزیستی کند؛ زندگیای پر از نوازش و محبت به حیوانات دوستداشتنی.