با گسترش اتفاقات عجیب در شهر، یوهان هنوز خودش را مقصر میداند و تلاش میکند به بقیه کمک کند. وقتی چند بچه و یک حیوان گم میشوند، او دوباره وسط خطر میرود و خاطراتش با لیلاپس پررنگتر میشود.