آقای شرور در روز تعطیلش با رسم تاناباتا و آرزوهای رنگارنگ آدمها آشنا میشود؛ از دوستی بچهها زیر باران گرفته تا دردسرهای رنجرها و یک کرپ پاندا که حسابی دلش را میبرد.