روزی شاهزادهولیعهد زیگ ناگهان شروع به شنیدن صداهای دو خدا میکند… صداهایی که با افشاگریای شوکهکننده به او میگویند نامزدش، لیزلوت، نهتنها یک تسوندرهی افراطی است، بلکه در آستانهی سقوطی فاجعهبار قرار دارد! رفتارهای نامتعادلِ روزمرهی او در واقع فقط برای پنهان کردن خجالتش است؟! زیگ، با توضیحات این «خدایان»، در تنهایی از بامزگیِ باورنکردنیی لیزلوت عذاب میکشد!
اما حقیقت این است که این «خدایان» در واقع دو دانشآموز دبیرستانی هستند که در حال گزارش زندهی یک بازی ویدیوییاند که مشغولش هستند.
آیا زیگ میتواند با کمک توضیحات و کامنتریهای این «خدایان»، لیزلوت را نجات دهد؟ پایان بد را برای لیزلوت دور بزند، دختری که حالا با فاش شدن انگیزههای واقعیاش، رفتارش به شکلی فراتر از حد تصور بامزه شده است!