داستان گنوسیا روی یک سفینهی سرگردان در فضا جریان دارد. گنوسیا دشمنی است که خود را به شکل انسان درمیآورد و به آنها حمله میکند. اکنون این موجود در سفینه حضور دارد و باعث میشود همهی سرنشینان نسبت به یکدیگر بدگمان شوند.
خدمه تصمیم میگیرند هر روز به مشکوکترین فرد رأی بدهند و او را به خواب سرد بفرستند.
اگر انسانها موفق شوند گنوسیا را به خواب بفرستند، پیروز میشوند؛ اما اگر شکست بخورند، جان همهی افراد داخل سفینه در خطر خواهد بود. انتخاب درست حیاتی است.
با این حال، مهم نیست شخصیت اصلی، یوری، چه تصمیمی میگیرد؛ او هر بار در یک حلقهی زمانی گرفتار میشود و به روز نخست بحران بازمیگردد.
آیا خدمه میتوانند تصمیم درست را بگیرند؟ راز این چرخهی زمانی چیست؟ و چه اسراری پشت چهرهی هر یک از افراد حاضر در سفینه پنهان شده است؟
گنوسیا از همینجا آغاز میشود؛ داستانی از تکرار و لحظات گذرا که همچون ابدیتی بیپایان به نظر میرسد، اما در یک چشم به هم زدن میگذرد.
سفر خوشی داشته باشید.