شiori از گذشتهاش با هیناکو میگوید؛ از روزی که یک دختر تنها برای اولین بار او را نه مثل هیولا، بلکه مثل بخشی از دنیای خودش دید. حالا خاطرهی آن دیدار، دلیل وابستگی عجیب و خطرناک او به هیناکو را روشنتر میکند.