هاکوتو همراه لونا وارد قلمرویی فقیر و رهاشده میشود؛ جایی که روستاییها با کمبود آب، خاک خراب و بیتوجهی کلیسا دستوپنجه نرم میکنند. او تصمیم میگیرد این روستای فراموششده را با چند ایده عجیب و کاربردی تکان بدهد.