سانوسکه برای خرید چند نقاشی نیشیکی راهی بازار میشود، اما یک تصویر قدیمی از ارتش سکیهو خاطرات خاکخوردهاش را زنده میکند. دیدار با رفیقی از گذشته، آرامش این روزهایش را به هم میزند و او را روبهروی زخمی قدیمی میگذارد.