بل لابلاک با دعوتی غیرمنتظره وارد مهمانی رقص قلعه میشود؛ جایی که نگاهها، شایعهها و زخمهای قدیمی دنبالش میآیند. میان لباسهای درخشان و لبخندهای نصفهنیمه، حرفی درباره شمشیر پدرش همهچیز را جدیتر میکند.