ساتوشی و دوستهاش توی راه شهر کوچیبا گم میشن و به یک هیتوکاگهی خسته و تنها میرسن که کنار گردنه منتظر صاحبشه. بارون شدید و شعلهی کمجان دمش، این سفر رو خیلی زود به یک نجات اضطراری تبدیل میکنه.