اسپایک دنبال بمبگذاری به اسم تدی بامبر میافتد که با عروسکهای خرسی شهر را به هم میریزد. وسط این تعقیب، یک کابوی پولدار و عجیب با اسبش پیدایش میشود و کار را برای همه چند برابر اعصابخردکنتر میکند.