آرنولد برای تشکر از النا، او را به گردش در پایتخت میبرد؛ جایی که خاطرههای کودکی، شوخیهای دردسرساز و یک باران ناگهانی روزشان را عجیبتر میکند. پشت این دیدار ساده، رابطه قدیمی آنها کمی بیشتر خودش را نشان میدهد.