معرفی
ایچیرو ساتو زمانی در دوران نوجوانیاش دچار توهمات خاص بود و خودش را «ماریوین کوگا»ی بزرگ میدانست. او به خاطر این رفتارها مورد آزار همکلاسیها قرار گرفت و از طرف بقیه طرد شد، برای همین تصمیم گرفت مدرسهاش را عوض کند تا از نو شروع کند.
اما درست وقتی فکر میکند میتواند یک زندگی معمولی داشته باشد، با دختری روبهرو میشود که شنل آبی به تن دارد و ادعا میکند یک پژوهشگر از دنیایی دیگر است! از همان لحظه، مشخص میشود که این شروع تازه قرار نیست آنقدرها هم ساده باشد.
هرچند ایچیرو تمام تلاشش را میکند تا از این دختر دوری کند، اما خیلی زود خودش را در موقعیتی میبیند که از او دفاع میکند و سعی دارد کمکش کند به دنیای واقعی برگردد.