یونا و همراهانش به بندر آوا میرسند؛ شهری شلوغ کنار دریا که پشت ظاهر زندهاش ترس و راز پنهان شده. در حالی که دنبال اژدهای سبز میگردند، هاک با مردی مرموز و آزادمنش آشنا میشود.