کریتو، یوگئو و آلیس. شش ماه از زمانی میگذرد که دو شاگرد و یک شوالیهی تمامیت، پونتیفکس ادمینیستریتور را سرنگون کردند. با پایان نبردها، آلیس به زادگاهش، روستای رولید، بازگشته و در آنجا زندگی میکند.
در کنار او کریتو قرار دارد؛ کسی که نهتنها بازویش و روحش را از دست داده، بلکه دوست عزیزش را نیز. آلیس تمام توانش را صرف مراقبت از کیریتو میکند و در این مسیر، خودش هم ارادهی جنگیدنای را که زمانی بهعنوان یک شوالیه داشت، از دست داده است.
با این حال، زمان آزمون نهایی فشار—آزمونی که تمام آندرورلد را در تراژدی فرو خواهد برد—بیوقفه نزدیک میشود.
در همین حال، در عمیقترین بخشهای قلمرو تاریک، خدای تاریکی وِکتا دوباره احیا میشود؛ گویی دقیقاً منتظر این لحظه بوده است. او با رهبری ارتشی از نیروهای تاریک، تهاجم به امپراتوری انسانها را آغاز میکند تا به کاهنهی نور دست یابد.
نیروهای امپراتوری انسانها به فرماندهی برکولی، شوالیهی تمامیت، خود را برای جنگی با مقیاسی غیرقابل تصور در برابر ارتش قلمرو تاریک آماده میکنند. با این حال، آلیس جایی دیده نمیشود؛ و نه دو قهرمانی که زمانی این سرزمین را نجات دادند…