ماری و هیداکا بعد از اعتراف احساساتشان سعی میکنند جلوی خجالت و هیجانشان را بگیرند و رابطهشان را آرام پیش ببرند. با نزدیک شدن جشنواره ورزشی، نگاه بقیه و حسادتهای ریز، اوضاع را پیچیدهتر میکند.
12
نظر
Niki
9 ماه پیش
خیلی علاقه دارم به دمش دست بزنم🤌🏻😮💨
5
Kiki
8 ماه پیش
یه تار پشم این سگه رو به هزار تا مذکر ترجیح میدم😔
3
vil
9 ماه پیش
لعنتی خیلی قشنگه...
3
Saba
9 ماه پیش
ای خدا انشاالله به هم برسن😄😃
2
Kiki
9 ماه پیش
یه سگ دوست دختر داره و خیلی شیک داره به زندگی دبرستانیش میرسه منم نشستم نگاش میکنم😃.(همسنیم)
1
دلقک بازی مجاز نمی باشد
9 ماه پیش
د آخه لعنتی من تا ۶ روز و ۱۸ ساعت دیگه میمیرم نمیتونم صبر کنمممممم عععهبهه۵هعابکقجرخیو
1
شینوبو
9 ماه پیش
اخ جون اومدهههه
عروسی بودم تازه میخوام ببینمش
1
هلیا وریانی
9 ماه پیش
چرا آخ لحظه حساس تموم شد خداااااااااا😑
1
نینی گوگولی
9 ماه پیش
اوخودااااااا .... چقدر کیوتههههههههه 😍💖
1
دلقک بازی مجاز نمی باشد
8 ماه پیش
فقطططط یه روز دیگه .... یک روززززز 😤😤😤😤
ماری
9 ماه پیش
چرا صورت پدر و مادر هیداکا رو نشون نمیده؟
مردم از فضولی🥲
L0lip0p
6 ماه پیش
من اصلا جزو اون دسته آدمایی نیستم که از فیلم/سریال/انیمه/ انیمیشن متنفر باشم
ولی نمیدونم چرا احساس میکنم هر وقت این انیمه رو توی مکان پر جمعیت میبینم احساس خوبی بهم دست نمیده
انگار که فکر میکنم بعضیا بدشون میاد که همچین چیزایی رو ببینند.
به طور مثال مثلا ی نفر ی نگاه میندازه بعد بهت میگه: تریان دوست داری؟