نوکومیزو برای نزدیکتر کردن لمون به میتسوکی، پای او را به باشگاه ادبیات باز میکند؛ اما گیر افتادن در انباری داغ مدرسه و چند سوءتفاهم عجیب، روز آرامش را به دردسری خندهدار تبدیل میکند.
6
نظر
Иосиф Сталин
من که تو 50 درجه چای میخوردم
5
Taha(بازنشسته این سایت)
حاجب معلمه معادله عشقی مینویسه 🤣
4
♂☻ᏕᏁᎮᏗᎩ2҉3҉☯☄
ضربه ی خیلی بدی بود وقتی گفت من دوست دختر دارم🥲✨️
4
Kaye💤
ولی جون من ۳۵ درجه گرم نیستا
اینجا از ۴۰ به بالا تازه گرم حساب میشه