ماری بعد از نامههای تلخ خانوادهاش، کمکم در خانه کایروس جای خودش را پیدا میکند و برای مراسم نامزدی آماده میشود. وقتی تواناییهای پنهانش در زبان و نوشتن دیده میشود، او برای اولین بار حس میکند شاید همانطور که هست هم ارزشمند باشد.
23
نظر
☆Reliana☆
من نصف شب داشتم تو تاریکی اتاقم میدیدمش آخرش که اناستازیا اومد سکته کردم
بعد هر دو دیقه یه بار داشتم به در اتاقم نگاه میکردم یوقت یه آنابلی چیزی پیدا نشه بیاد.
21
유이
فک کنم جسد اناستازیا بود🙂🙃
8
ماری
اون عروسک بود؟جسدش رو تبدیل بع
عروسک کردن؟😨
5
آجوما اوتاکو 🎀
اون چی بود آخرش.. چرا یهو دارک شد💀
الان دختره زندست؟ یا اون جنازش بود تبدیل شده به عروسک؟.. یه هفته باید صبر کنمممم وای خب چه لحظه ای بود که تموم شدههه😭😭😭
2
چارلی مورنیگ استار
بیا تورو خدا من خیلی منتظر موندم 🥲🥲
2
ریزه
خیلی قشنگه
1
نینا
هورا بلخره امد
1
ملکه شیاطین
یا ابالفضل الان زابی بود یا انابل
1
امیر
من بتمن
Mahd
عالیییییی 😍😘
اوتاکو^_^گیمر
11 ماه پیش
این دیگه چی بود من دیدم..؟! 😭💔
Mahd
تهش از ترس ترسیدم به خودم🙂💔
اوتاکو اسنایپر
11 ماه پیش
من از اول به خواهر شک داشتم
🖤Parniya🤍
وای آناستازیا زندست چه جالب
چه جای حساسی هم تموم شددد