شای و اسپیریت با سرمایی روبهرو میشوند که از دل خاطرات تلخ پپشا و مادرش میآید؛ خاطراتی پر از فقر، تنهایی و عشقی که درست گفته نشده. حالا یک شعله کوچک باید میان این یخ سنگین، راهی به قلبی زخمی پیدا کند.