معرفی
اعتماد کردن یعنی احتمال اینکه دوباره آسیب ببینی. مِی تاچیبانا این موضوع را وقتی قلبش شکست، با تمام وجود فهمید. بعد از آن تصمیم گرفت دیگر هیچوقت دوست جدیدی پیدا نکند.
این تصمیم ساده به نظر میرسد، اما در عمل سخت است. با این حال، مِی با همین روش زندگیاش را ادامه میدهد؛ تا وقتی که پسری خوشتیپ و محبوب به نام یاماتو کوروساوا وارد زندگیاش میشود و همهچیز را به هم میریزد.
مِی دنبال نجاتدهنده یا قهرمان نیست، اما یک بوسهی ناگهانی از طرف یاماتو همهچیز را تغییر میدهد. حالا هر دو باید با ترسها، احساسات و خاطرات تلخ گذشته روبهرو شوند و بفهمند آیا میتوان دوباره به عشق و اعتماد باور داشت یا نه.