ماتسونوسکه که همیشه خودش را سایهی یک پسر سالمتر و خوششانستر میبیند، در مغازهی آزومایا گرفتار نگاههای سنگین و شایعههای تازه میشود. وقتی چند حیوان کشته پیدا میشوند، سوءظنها بالا میگیرد و آرامش ظاهری خانه ترک برمیدارد.