معرفی
«آرزوی من بهعنوان قهرمان این است که از برج پایین بیایی و همسر من شوی.»
شاهزاده اسکار که میخواهد به نفرینی که نسل خاندانش را نابود کرده پایان دهد، راهی سفری میشود که او را به جادوگری قدرتمند و زیبا به نام تیناشا میرساند. او یک معاملهی غیرمعمول را مطرح میکند: ازدواج.
هرچند تیناشا چندان از این پیشنهاد هیجانزده نیست، اما میپذیرد که بهمدت یک سال در قلعهی اسکار بماند و همزمان روی طلسمی که بر او زده شده تحقیق کند.
با این حال، در پس آن زیبایی خیرهکننده، عمری رازهای تاریک پنهان شده که خیلی زود یکییکی آشکار میشوند.