شیطانی آدمخوار به راهبها و کاهنهای قدرتمند حمله میکند و ردش به میروکو، پدر هیسویی، میرسد. تووا و ستسونا کنار هیسویی باید از او محافظت کنند، اما دلخوری قدیمی پدر و پسر کار را پیچیدهتر میکند.