این داستان دربارهی مومو، یک دختر دبیرستانی از خانوادهای روحگیر، و همکلاسیاش اوکارون است؛ یک شیفتهی امور ماورایی. پس از آنکه مومو اوکارون را از قلدری شدن نجات میدهد، آنها شروع به صحبت کردن با یکدیگر میکنند. اما خیلی زود میانشان بحثی درمیگیرد؛ چون مومو به ارواح ایمان دارد اما وجود بیگانگان را انکار میکند، و اوکارون به بیگانگان باور دارد اما ارواح را قبول ندارد.
برای اینکه هر کدام درست بودن باورش را به دیگری ثابت کند، مومو به یک بیمارستان متروکه—جایی که گفته میشود یوفو دیده شده—میرود و اوکارون راهی تونلی میشود که شایعه شده جنزده است.
برخلاف انتظارشان، هر دو با فعالیتهای فراطبیعیِ طاقتفرسایی روبهرو میشوند که فراتر از درک است. در دل این وضعیتهای بحرانی، مومو قدرت پنهان خود را بیدار میکند و اوکارون قدرت یک نفرین را به دست میآورد تا بتواند با این خطرات تازه مقابله کند. آیا عشق سرنوشتسازشان هم از همینجا آغاز میشود؟
داستان نبردهای ماورایی و دوران نوجوانی آغاز میشود!