باچل، جادوگر جوانی که زیر فشار کار و سرزنشهای گروهش له شده، آخر شب به رستوران دنیس میرسد و برای اولینبار طعم یک جای گرم و مهربان را میچشد. اما آرامش کوتاهش خیلی زود با سایهی گذشتهاش بهم میریزد.