مگ بعد از فهمیدن نفرینش باید راهی برای جمع کردن اشکهای شادی پیدا کند، اما اولین قدمش از یک ساعت قدیمی و خاطرههای فینه شروع میشود. دیدن دلبستگی آدمها به چیزهای کوچک، نگاه او به جادو و زندگی را عوض میکند.