رناکو، آجیسای و مای در دومین روز سفرشان میان خاطرات کودکی، مغازههای قدیمی و فضای جشنواره وقت میگذرانند. صمیمیت سه نفرهشان پررنگتر میشود، اما زیر این لحظات آرام، احساسات پنهان مای و آجیسای نسبت به رناکو کمکم خود را نشان میدهد.
5
نظر
Mahdi
3 هفته پیش
چرا مامان بابا های اینا هیچوقت خونه نیستن بعد چطوری یارو یهویی تصمیم میگیره بره سفر بعد یهویی یکی از دوستاش همراهش میاد بعد دوباره یهویی یکی دیگه از دوستاش میاد هیچکس هم نه زنگی میزنه نه پیامی میده که ببینه کجا هستن اصلا هیشکی عین خیالشم نیست مگه میشه
1
HEADPHØNE☠️
10 ماه پیش
احسنتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت
1
تناسخ یک با کار
2 ماه پیش
همه چرا عاشق رنا چانن ؟
کارینعلی
1 هفته پیش
من خودم اولش ترجیح میدادم با مای نباشه ولی فکر میکنم با مای باشه خیلی بهترههه
ساقئ اینوسکه
7 ماه پیش
اون یدونه کامنت زیر اکثر قسمتا:افرین،احسنت، 😭قشنگ بود عررر،احسنتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت