معرفی
ابرهای سیاه آسمون رو میپوشونن و بارون شدید، جنگل کوهستانی رو تبدیل به یه هزارتوی خطرناک میکنه. یه رانش زمین حصار سیمخاردار رو له میکنه و تابلوی «ورود ممنوع» رو زیر خاک میبره...
دو خواهر و برادر کمسنوسال، بیخبر وارد دنیایی تاریک میشن؛ جایی که اصلاً بهش تعلق ندارن. بعد هم یه سایه بلند و ترسناک جلوی راهشون ظاهر میشه... خلاصه، ماجرا از همینجا شروع شد و ما با دارا-سان آشنا شدیم!
شاید دارا-سان اولش کمی ترسناک به نظر بیاد، ولی صبر کنین تا بیشتر بشناسینش. خودش هم با تعجب میگه: «ببینین، من خدای بدشانسیام، خب؟ شما بچهها نباید از قیافه عجیب و غریبم وحشت کنین؟»
یه آشنایی عجیب، بارونی و بامزه با موجودی که شاید خیلی ترسناکتر از چیزی باشه که واقعاً هست.