یو برای آماده شدن در رقابت ساخت زیورآلات با موضوع خاطرات تابستانی، همراه هیماری و دوستانش دنبال ایده میگردد. سر زدن به آموزشگاه گلآرایی قدیمی، نگاه او به گلها و گذشته مشترکش با هیماری را پررنگتر میکند.
19
نظر
اوتاکو^_^گیمر
وای دارم آتیش میگیرم دیگه از غصه و غم !!
دلم میخواد بمیرم وای اگه برگرده پیشم…
براش پروانه میشم ازش جدا نمیشم
نمیتونه مرغ دلم از حسودی بخونه ..
نمیدونه روی کدوم شاخه باید بمونه…
اگه یه روز ببینم کسی براش میمیره !!
حسودی رو میاره دلم آتیش میگیره.. 🤣💔
15
Ninja727
2 ماه پیش
بلاخرههههههههههههههههههههههههه
3
parsa
قراره تا قسمت بعد همو ببوسن؟ -_-
8
دوما سان
هیباری خیلی کرکتر باحالیه
6
یه بدبخت هستم سلام🥲
فشارررررررررر میخورم چرا تموم شد 🥲🥲😭😭😭
5
یه بی صبر
من لحضه ی آخر پا شدم بشکن زدم بعد مامانم با دمپایی افتاد دنبال م🤣🤣( آخه شب بود )😅
4
اوتاکو^_^گیمر
دختره ی مو قرمز تو موخی..!!
الان دارم خجالت می کشم ولی بازم خیلی ازش بدم مییاد..!! 😅🤣💔
4
Adriannn
2 ماه پیش
خوشم اومد
1
یه بی صبر
از عدد هفت بدم میاد .شما چی که اره لایک کنید
3
OLAF
7 روز دیگههههههه
خیلی جای حساسی تموم شددددد
2
اوتاکو آبی(Blue otaku)💎
باز دوباره صبح شد من هنوز بیدار
2
اوتاکو^_^گیمر
ببخشید شما رو هم زحمت دادیم آقا رامین..!! 😅🤣💔
2
Rio
ههههههففففتتت دوباره
2
Morvarid
خب اینم جواب اینکه آیا دوستی بین دختر و پسر امکان پذیره هست پس سازنده گرامی یاد بگیر از اسن به بعد همچین اسمی نذاری✅️ و اگه گذاشتی به همچین جاهای نرسونیش...😂😅