میکی مطمئن است یک ساختمان نیمهکاره و چند خیابان شهر شبانه جابهجا و عوض شدهاند، اما هیچکس حرفش را باور نمیکند. وقتی تغییرها با غر زدنهای او جور درمیآید، پای دایدارا-بوچی، غول افسانهای، وسط کشیده میشود.