وایولت برای کمک به نویسندهای تنها به خانهای کنار دریاچه میرود؛ مردی که باید نمایشنامهای کودکانه را تمام کند اما خاطرات تلخ نمیگذارند قلمش راه بیفتد. حضور آرام وایولت کمکم مسیر داستان را عوض میکند.