تاکوپی بعد از درد دل شیزوکا، میفهمد پشت لبخندهای کمرنگ او تنهایی بزرگی پنهان شده. وقتی مارینا دوباره سر راهش قرار میگیرد، تاکوپی سعی میکند با راهحلهای کودکانهاش از شیزوکا و چپی محافظت کند.