نور وسط میدان جنگ سعی میکند با جاخالیدادن و دفعکردن حملهها برای لین و بقیه وقت بخرد، اما حضور یک پیرمرد زرهطلایی همهچیز را عجیبتر میکند. وقتی فشار نبرد بالا میرود، کمکهایی از راه میرسند که گذشته نور را دوباره جلوی چشمش میآورد.