یوتا و هینا میفهمند پدر ایزانامی سالهاست بعد از فوت همسرش از خانه بیرون نمیآید. آنها به بهانه خرید هدیه تولد برای ایزانامی، او را به شهر میکشانند؛ سفری کوتاه که کمکم خاطرههای قدیمی را زنده میکند.