آلیسیا برای اینکه فقط به حرف کتابها تکیه نکند، یواشکی به روستای فقیر و ممنوعه لوانا میرود. آنجا با ویل، مردی نابینا و تیزبین، آشنا میشود و کمکم میفهمد دنیای بیرون از عمارت خیلی جدیتر از خیالهای شرورانه اوست.