نیمه دوم خانواده جاسوس با ورود موفق آنیا فورجر به آکادمی معتبر ایدن آغاز میشه و عملیات استریکس وارد مرحله دوم خودش میشه.
برای زیر نظر گرفتن سیاستمدار اوستانیایی دوناوان دزموند، آنیا باید یکی از این دو کار رو انجام بده: یا با پسرش دیمین دوست بشه، یا با جمع کردن هشت ستاره استلا به مقام دانشآموز امپریال برسه.
خوشبختانه آنیا اولین ستارهاش رو به دست آورده! به همین مناسبت، پدرخواندهاش لوید تصمیم میگیره یکی از آرزوهاش رو برآورده کنه: به سرپرستی گرفتن یک سگ.
اما هنگام جستوجوی سگ، لوید مأموریت جدیدی از مافوقهاش دریافت میکنه. طبق اطلاعات بهدستاومده، گروهی از دانشجویان دانشگاه برلینت نقشه دارن با استفاده از سگهای آموزشدیده و بمبگذاریشده وزیر وستالیس، برانتز، رو ترور کنن.
در حالی که لوید سعی میکنه این نقشه خطرناک رو متوقف کنه، آنیا بهطور اتفاقی به پایگاه تروریستها میرسه. اونجا با یک سگ مهربون که توانایی دیدن آینده رو داره، دوست میشه؛ سگی که بعداً باند نام میگیره.
با اینکه اعضای خانواده فورجر همچنان هر کدوم رازهای خودشون رو پنهان میکنن، اما این خانواده عجیب— حالا با یک عضو پشمالوی جدید— در برابر همه اتفاقات غیرعادی کنار هم باقی میمونن.
ادامهای بامزه، پرهیجان و احساسی برای داستانی که جاسوسی، خانواده و کمدی رو به شکلی دوستداشتنی کنار هم قرار میده.