رابین پس از جدا شدن از خدمه کلاهحصیری در سرزمین سرد تکیلا ولف به هوش میآید؛ جایی که مردمش زیر نظر دولت جهانی سالهاست روی پلی عظیم کار میکنند و دختری به نام سوران با رؤیای دیدن جزیرههای دور زندگی میکند.