روزگاری دزدی دریایی به نام وونان، دزد دریایی بزرگِ طلا وجود داشت که گفته میشد تقریباً یکسوم طلای جهان را به دست آورده بود.
طی چند سال، نام و نشان این دزد دریایی کمکم محو شد و افسانهای شکل گرفت که او همراه با طلایش به جزیرهای دورافتاده ناپدید شده است؛ جزیرهای که دزدان دریایی هنوز هم در جستوجوی آن هستند.
در کشتی گوئینگ مری، لوفی و خدمهاش که گرسنه و بیپروا هستند، مورد دستبرد قرار میگیرند و گنجشان دزدیده میشود.
آنها برای پس گرفتن اموالشان، با راهنمایی پسری جوان به نام تابیو—که اسیر یکی از اعضای گروه دزدان دریایی اِل دراگو است—کشتیِ فراری دزدان را از کار میاندازند.
عشق وسواسگونهی اِل دراگو به طلا، او را به جستوجوی جزیرهی وونان کشانده و به لطف نقشهی گنج وونان، سرانجام مکان آن را پیدا میکند.
در این میان، خدمهی لوفی از هم جدا افتادهاند و هرکدام در شرایطی متفاوت گرفتار شدهاند؛ اما با وجود همهی این مشکلات، باید راهی پیدا کنند تا جلوی اِل دراگو را از دستیابی به طلای وونان بگیرند.