معرفی
«میخوام خدمتگزار تو بشم…!»
همخانگی خطرناک یک دخترِ مبدلپوشی و یک خونآشامِ بیشازحد مهربان بهزودی آغاز میشود!
میتو پس از از دستدادن والدینش و طرد شدن از سوی خویشاوندان، کاملاً در این دنیا تنها میماند. وقتی از رستورانی که در آن کار میکرد بیرون انداخته میشود و نه پولی دارد و نه جایی برای ماندن، روکا—یک خونآشام— او را نزد خود میپذیرد.
در ازای اینکه میتو خونش را بهعنوان «غذای» روکا در اختیارش بگذارد، سر از زندگی مشترک با او درمیآورد؛ آن هم در یک خوابگاه پسرانه پر از پسران خوشچهره با شخصیتهای منحصربهفرد…؟!