سی بعد از پاکسازیهای موفق، با دیدن درختهای صنوبر یاد جشنهای زمستانی دنیای خودش میافتد و کمی از حس و حال آن روزها میگوید. همزمان با آرامتر شدن اوضاع، حرف خواستگارها و جایگاه خاص او بین اشراف جدیتر میشود.
1
نظر
دازای سان
رامین من میمیرما اتقدر انیمه های ناناس میزاری عشقی😁