آساهی و مایا برای نجات یک روستا جلوی هیولاهای ارتش شاه شیاطین میایستند، اما یک رقص عجیب حسابی اوضاع را به هم میریزد. وسط این دردسرها، آساهی بیشتر از قبل با ضعف و آرزوی قویتر شدنش روبهرو میشود.
5
نظر
یوکی چان
مردم از خنده
1
کلنگ سان
4 هفته پیش
این ماجرا ها میتونه خیالات خواهره باشه؟ که چون نمیتونست نبود برادرش رو تحمل کنه و وقتی سرش رو میکوبیده بیهوش شده؟ یا چون میدونست بازی های برادرش همچین داستان هایی داره و از این چیزا...!