میهرو برای اینکه از دیدن موجودات ترسناک خلاص شود، دنبال مهرههای دعا میرود و همزمان باید قرارش با هانا را از دست ندهد. اما حتی یک روز عادی در شهر هم برای او پر از نگاههای عجیب و لحظههای دلهرهآور میشود.