ماساتو وقتی میفهمد شرکت نویچلند روستاییها را مجبور کرده جنسهایشان را مفت بفروشند، تصمیم میگیرد با هوش تجاری خودش وارد بازی شود. او با اِلک و روکو شرکت کوچکی راه میاندازد تا راه تازهای برای پول درآوردن پیدا کنند.